سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 90/12/20:: 8:25 عصر

(((پست ثابت )))

کودک، انسان است!

یادداشت هایی درباره مسائل کودکان و نوجوانان

به قلم: محمد حمله دار

نویسنده و دارای مدرک بین المللی روان شناسی کودک و نوجوان

از آکسفورد انگلستان


 وبگاه:

hamledar.ir

کانال تلگرام:

@hamledar

پیج اینستاگرام:

instagram.com/mhamledar

 

ادامه مطلب...

کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/28:: 12:23 عصر

http://s9.picofile.com/file/8282746992/jgjgcgj58hjgfhgy7.JPG

تاثیر خوش قولی و بدقولی با کودک

تعهد یا قول دادن در فرهنگ ما جایگاه ویژه ای دارد. عباراتی همچون «فلانی سرش بره قولش نمیره» در صحبت های روزانه ی مردم، فراوان دیده می شوند و این امر در خانواده ها نیز دارای ارزش خاصی است. گاهی والدین با خیال اینکه کودک همه حرف ها را فراموش می کند او را با وعده های گوناگون فریب می دهند درحالی که کودک حافظه ای قوی دارد و نه تنها فراموش نمی کند بلکه مچ گیری هم می کند. یعنی وقتی زمان عمل کردن والدین به قولشان فرا می رسد کودک به آن ها تذکر می دهد و منتظر می ماند تا پدر و مادر وفاداری و خوش قول بودنشان را ثابت کند. از این رو خانواده ها باید فرهنگ تعهد را ارج بنهند و از آن به عنوان ابزاری فوری برای ساکت کردن کودک استفاده نکنند. تاثیرات این فرهنگ در موارد گوناگونی نمایان می شود که چند نمونه از آن ها را نام می بریم:

اعتماد

شاید نخستین تاثیر فرهنگ تعهد در مساله اعتماد کودک به والدین باشد. اگر پدر و مادر خوش قول باشند کودک به آنها اعتماد می کند و همواره روی حرفشان حساب می کند اما اگر گاهی از آن ها بدقولی ببیند هم اعتمادش را نسبت به آنها از دست می دهد هم جایگاهشان در نظر او پایین می آید.

عزت نفس

اگر والدین قولی به کودک بدهند و به آن عمل نکنند کودک احساس بی ارزش بودن می کند. خوش قولی باعث می شود کودک فکر کند پیش پدر و مادرش عزیز و ارزشمند است چون هر حرفی به او بزنند حتما پای آن می ایستند و اصطلاحا سرشان برود قولشان نمی رود.

الگو گیری

کودک مثل یک دستگاه، رفتار والدین را کپی و تقلید می کند. اگر والدین با او خوش قول باشند او هم نسبت به آن ها و هم نسبت به دیگران خوش قول می شود چون ارزش تعهد را می فهمد و اگر برعکس این امر اتفاق بیفتد کودک گمان می کند که قول  دادن یک چیز بیهوده و صرفا یک حرف معمولی است و ارزش پایبندی ندارد.

فرصت خوب

همان گونه که والدین گاهی حس می کنند باید در رابطه با یک چیز به کودکشان قول بدهند، گاهی هم نیاز می شود که والدین از کودک قول بگیرند. مثلا بسیاری از اشتباهات و رفتارهای نادرست کودکان بار نخست بخشیده می شوند. در این جا تنها چیزی که تضمین می کند کودک این رفتار را تکرار نخواهد کرد تعهد اوست بنابراین مهم است که کودکی خوش قول بار بیاوریم تا بتوانیم روی حرفش حساب کنیم لذا والدین می توانند از مسئله تعهد به عنوان یک فرصت استفاده کنند و با خوش قول بودن خودشان، این فرهنگ شایسته را به فرزند بیاموزند.

تنظیم روابط با دیگران

گاهی کودک بر مبنای قول هایی که والدینش به او داده اند به دیگران قول می دهد. مثلا پولی از دوستش قرض می گیرد سپس ماجرا را به پدرش می گوید. پدر می گوید جمعه به تو پول توجیبی می دهم تا پولی که از دوستت قرض گرفته ای را پس بدهی. کودک همین مطلب را به دوستش اطلاع می دهد اما جمعه می شود و پدر زیر حرفش می زند. در این جا کودک خودش هم ناخواسته بدقول شده و عزت نفسش را جلوی دوستانش از دست می دهد.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/26:: 8:2 عصر

 

http://s8.picofile.com/file/8282552868/ffhdf424hngg454g.JPG

سینمای خسته کودک

فیلم های کودک را به دو دسته ی «برای کودک» و «درباره ی کودک» تقسیم می کنند. در زمینه ژانر دوم گاهی شاهد تولید محصولات قوی مثل «حوض نقاشی» و « پدر آن دیگری» هستیم اما وقتی از ژانر اول سخن می گوییم، یک « یادش بخیر» همواره آخر صحبت هایمان می آید. وقتی در دهه های شصت و هفتاد سینمای کودک ما در اوج بود غرب هم در این عرصه فعالیت می کرد اما چه شد که اکنون در کشور ما دیگر خبری از فیلم های کودکانه نیست ولی غرب انیمیشن هایی می سازد که بودجه هر کدامشان به اندازه بودجه چندین فیلم سینمایی ماست! کودکان امروز ما به قدری غرق انیمیشن ها و فیلم های کودک محور جذاب غرب شده اند که دیگر حتی اگر گاهی یک محصول سینمایی ایرانی برایشان تولید شود چندان استقبالی نمی کند.

در ادامه به برخی از دلایلی اشاره می کنیم که باعث شده اند کودک، سهمی از سینمای ما نداشته باشد:

اعمال سلیقه تهیه کنندگان

فیلم نامه نویس ها و کارگردان های با سابقه، افرادی صاحب سبک و صاحب فکر هستند و طبیعتا حاضر نمی شوند فیلم های سطحی و بازار پسندی بسازند که مدتی فروش بروند و سپس برای همیشه از حافظه ی سینمایی پاک شوند. آن ها به ساختن فیلم هایی علاقه مندند که همواره در تاریخ از آن ها یاد شوند و به عنوان نقاط برجسته زندگی هنری شان معرفی شوند اما تهیه کنندگان چه از نوع دولتی و چه از نوع خصوصی دیدگاه دیگری دارند. مهم ترین مسئله از نظر آنان بازگشت سرمایه و سوددهی است بنابراین در درجه ی اول اصلا سراغ فیلم کودک نمی روند چون می دانند توان رقابت با محصولات غربی را ندارند و در درجه ی دوم اگر هم بخواهند برای این ژانر سرمایه گذاری کنند در پی فیلم های بازاری و عامه پسند می روند. چیزی که کارگردان های حرفه ای حاضر به انجامش نیستند.

مدیران بی برنامه

هرکاری که بدون چشم انداز پیش برود محکوم به شکست است. مدیران سینمایی ما نه تنها در ژانر کودک بلکه در همه ژانرها بدون هیچ برنامه و چشم اندازی پیش می روند. به عنوان مثال در عرصه ی حضور فیلم های ایرانی در جشنواره های برجسته خارجی شاهد این هستیم که از میان این همه کارگردان در کشور فقط اصغر فرهادی توانسته است فیلم هایش را به خارج عرضه کند که آن هم با تکیه بر ذوق و تلاش شخصی اش بوده نه برنامه های مدیران. سینمای خسته کودک ما نیز همین آسیب رنج می برد. در واقع شورای راهبردی سینمای کودک و نوجوان که متولی اصلی این ژانر است باید به فکر تمام مسائل ریز و درشت این زمینه چه برای حال و چه برای آینده باشد اما خبری نیست که نیست.

ناتوانی در رقابت با غرب

 واقعیت این است که فیلم باید بر رفتار و تخیل کودک تاثیر بگذارد و ذهنش را درگیر کند. کودکان و نوجوانان به دنبال چنین فیلم هایی هستند و دوست دارند چیزی را تماشا کنند که سرشار از جذابیت های ساختاری و محتوایی باشد. محصولات غربی همه این ویژگی ها را دارند اما وضعیت سینمای ما به گونه ی دیگری است به همین دلیل کمتر کودکی حاضر می شود عصریخبندان و گیسو کمند را کنار بگذارد و به تماشای کارهای بی کیفیت بنشیند.

بی توجهی به نسل آینده

کدام مسئول حاضر می شود در مدت محدود مسئولیت خود، کارهای زودبازده و دهان پرکن را رها کند و به امور زیرساختی بپردازد؟ بی توجهی به نسل آینده مخصوص وزارت آموزش و پرورش نیست و می توان گفت همه ی نهادها این گونه اند. ظاهرا مسئولان کارهای مهم تری دارند که به آینده سازان کشور توجهی ندارند و آینده را به آیندگان سپرده اند.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/22:: 5:16 عصر

http://s8.picofile.com/file/8282059442/vbnngcmgggg.JPG

کنجکاوی کلافه کننده !

سه تا پنج سالگی سن کلافه کننده ای برای والدین است. کودک توانایی سخن گفتن پیدا کرده، ذهنش رشد کرده و همه چیز در دنیا برایش جدید و جذاب است. این سه عامل دست به دست هم داده و کودک را تبدیل به کارخانه تولید پرسش می کنند. کودکان سه تا پنج ساله عین یک خط تولید سوال می پرسند و با پرسش های پی در پی پدر و مادر را خسته می کنند. جالب این جاست که در سال های اول، این پرسش ها معمولا عینی و مربوط به چیزهای قابل دیدن هستند اما کودک به مرور به سراغ سوالات انتزاعی و مفهومی می رود مثلا می پرسد چرا من باید بچه خوبی باشم؟ چرا اسباب بازی های دوستم بیشتر و بهتر هستند؟ و چنین سوالاتی. این پرسش ها بیانگر ورود کودک به مرحله مهمی از رشد عقلی هستند بنابراین نوع برخورد پدر و مادر در این موقعیت بسیار تاثیرگذار است. رعایت نکات زیر باعث می شود این مرحله از رشد به خوبی پیش برود و از آسیب های احتمالی جلوگیری شود.

بی حوصلگی ممنوع!

والدین باید از پرسشگری کودکشان خوشحال باشند چون این امر، نشان دهنده سلامت ذهنی او است. در واقع اگر برعکس این قضیه رخ بدهد و کودک هیچ سوالی درباره هیچ چیزی نپرسد، جای نگرانی دارد بنابراین مهم است که والدین بی حوصلگی را کنار گذاشته و روحیه پرسشگری کودکشان را سرکوب نکنند.

ریشه یابی سوالات

هنگامی که کودک پرسشی را مطرح می کند خوب است والدین نخست همان سوال یا مسائل مربوط به آن را از خود کودک بپرسند و نظرش را جویا شوند تا بدانند که او با کدام زمینه ذهنی سراغ این پرسش رفته است. این روش باعث می شود والدین از اتفاقاتی با خبر شوند که از چشم شان دور بود و متوجه اش نشده بودند.

پرسش های پیام دار

گاهی کودک با پرسیدن یک سوال به دنبال پاسخ نیست بلکه به دنبال این است که نکته ای را به والدین بفهماند. مثلا هنگامی که می پرسد «چرا آن آقا بهم چپ چپ نگاه می کند؟» می خواهد به پدر و مادرش بگوید که از نوع نگاه آن فرد دچار ترس شده است. در این جا والدین باید با ریزبینی متوجه منظور کودک بشوند و با رفتار مناسبی مثل در آغوش کشیدن به او اطمینان خاطر بدهند.

دروغ ممنوع

اگر والدین به پرسش های کودک پاسخ نادرست بدهند یا دروغ بگویند، کودک دیر یا زود پاسخ واقعی را پیدا می کند. در آن هنگام جایگاه پدر و مادر نزد او پایین می رود زیرا کودک اعتمادش را نسبت به آنها  از دست خواهد داد.

فرصت خلاقیت

هریک از سوالات کودک، فرصتی برای پرورش خلاقیت او هستند. والدین می توانند به جای اینکه یک پاسخ سریع و گذرا به کودک بدهند با او وارد بحث شوند و نکات مختلفی را درباره ی موضوع مورد نظر کودک به وی بدهند. این کار هم اطلاعات و سطح فکری فرزند را بالا می برد، هم سوالاتش را عمیق و هدف مند می کند و هم خلاقیتش را پرورش می دهد.

نمی دانم!

نکته پایانی اینکه اگر والدین پاسخ یک سوال را نمی دانستند، خیلی روشن به او بگویند: «نمی دانم». بعدا اطلاعاتشان را درباره آن موضوع زیاد کنند و پاسخ کودک را بدهند. فایده ارزشمند این کار این است که کودک یاد می گیرد گفتن «نمی دانم» عیب نیست و در آینده مثل افرادی نمی شود که درباره هر چیزی نظر می دهند بی آنکه اطلاعاتی درباره اش داشته باشند.

محمد حمله دار

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/20:: 4:52 عصر

 

http://s9.picofile.com/file/8281814100/AndroidOnlineNe%D9%81%D9%81%D9%84wsImage_aspx.jpg

 

خودم خودم های کوچولوها

« خودم می خورم»، « خودم می پوشم»، « خودم می ریزم». این « خودم، خودم ها» برخی از مادران را خوشحال می کند و برخی را ناراحت. کودکان کم سن وسال به محض اینکه راه بیفتند و زبان باز کنند استقلال طلبی شان گل می کند و دیگر خوششان نمی آید مادر مهربان کارهایشان را انجام دهد.

 آب ریختن، لباس پوشیدن، غذا خوردن و بسیاری از کارها چیزهایی هستند که کودک دوست دارد آن ها را به تنهایی انجام دهد و این امر گاهی مادران را کلافه می کند چون کودک هنوز سرعت عمل چندانی ندارد و افزون بر کند انجام دادن کارها گاهی خراب کاری هم می کند.

 مثلا غذا را روی زمین می ریزد، لباس هایش را برعکس می پوشد، لیوان را می شکند و... در چنین موقعیتی اگر مادران به کودکان اجازه ندهند کارهای شخصی اش را خودش انجام دهد، ناخواسته او را لجباز بار می آورد چون او هم در برابر مادرش مقاومت می کند و بر انجام کارها به دست خودش اصرار می ورزد.

 همچنین اگر والدین با دعوا، تحقیر و استفاده از عباراتی مثل «دیدی بلد نیستی» بخواهند جلوی کودک را بگیرند باعث پرخاشگری و گستاخی او می شوند پس بهترین کار این است مادران با صبر و حوصله فرزندشان را همراهی کنند و فقط در صورتی که خودش تقاضای کمک کرد او را یاری دهند.

 این رفتار هرچند کمی سخت، حوصله سر بر و زمان گیر است اما فایده های مهمی در بر دارد از جمله این که اعتماد به نفس کودک افزایش می یابد، متکی به خود بار می آید، توانمندی هایش رشد می کند و عادت می کند که کارهای شخصی اش را خودش انجام دهد.

این ویژگی ها در نوجوانی و جوانی بسیار به کار کودک می آیند و اجازه نمی دهند او فردی ناتوان و وابسته باشند بنابراین بهتر است مادران وقتی دیدند کودک کوچکشان می خواهد خودش وارد میدان شود به فکر بزرگسالی او باشند و بدانند شخصیت افراد از دورترین دوران کودکی شان شکل می گیرد.

محمد حمله دار 

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/16:: 5:36 عصر

 

http://s9.picofile.com/file/8281345568/6360011%D8%B2%D8%B174418459577.jpg

 

بد سرپرستانی که ای کاش بی سرپرست بودند...

کودکان بدسرپرست در لایه های پنهان جامعه زندگی می کنند. روزگار سخت خود را در خانواده ها و کارگاه ها می گذرانند بدون آن که دوربینی از آنها فیلم برداری کند یا قلم موثری درباره شان بنویسد.

هر از گاهی در سال های مختلف قانون هایی برای حمایت از آنها تصویب شده اما قانون به درد «بخش که قابل مشاهده» جامعه می خورد. به درد جرم هایی می خورد که دیده می شوند نه جرم های پنهانی که کسی از آنها خبر ندارد.

 در واقع برای بهبودی اوضاع بدسرپرستان، قانون و فرهنگ باید به موازات هم پیش بروند. اما متاسفانه خبری از هیچ کدام نیست. چیزی که باید اتفاق بیفتد این است که فرهنگ عمومی معرفی کودکان بدسرپرست به مراجع قضایی بالا برود و از آن سو مراجع قضایی به مدد قانون از اختیارات گسترده ای برای نجات این کودکان بهره مند باشند اما چیزی که اکنون رخ می دهد برعکس این است. یعنی مردم با چشم خود کودکانی را می بینند که در خانواده هایی درگیر اعتیاد یا کارگاه های زیرزمینی روزهایشان را سپری می کنند اما یا نمی دانند که چکار باید بکنند یا بی تفاوت از کنار مسئله می گذرند. قانون حمایت از کودکان نیز ناقص و مبهم است به گونه ای که گاهی بهزیستی یک کودک بدسرپرست را تحت تکفل می گیرد اما خانواده اش او را به زور پس می گیرند.

 این امر به وضعیتی انجامیده که کودکان بدسرپرست به جای این که مثل دیگر هم سالانشان در محیط های شاد و سالم بزرگ شوند در محیط هایی پر از آسیب زندگی کنند و اگر از این وضع جان سالم به در ببرند در آینده تبدیل به افرادی شوند که خودشان منبع آسیب های اجتماعی باشند.

به این ترتیب باید گفت مسئله کودکان بدسرپرست چیزی نیست که فقط مربوط به زندگی خود کودکان باشد بلکه بدون شک این امر در آینده ای نه چندان دور همه ی جامعه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

محمد حمله دار  

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/12:: 7:5 عصر

http://s8.picofile.com/file/8280840568/zxgfjhk42n.JPG

کودکان کار، بی گناهانی در دست گناهکاران

 

کودکان کار، بی گناهانی در دست گناه کاران و ستمدیده هایی در دست ستمکاران هستند. زیر سلطه کسانی هستند که برای سود پولی حاضرند آنها را قربانی کنند. این کودکان به اندازه ای رها شده و فراموش شده هستند که حتی آماری از تعدادشان هم وجود ندارد و مسئولان گاهی آمارشان را هفتاد هزار نفر و گاهی هفت میلیون نفر اعلام کرده اند! (به نظر من این تناقض آماری باید در گینس ثبت شود.)

 

 البته یکی از دلایل این تناقض این است که کودکان کار فقط آنهایی که در خیابان دست فروشی می کنند نیستند بلکه خیلی از آنها در کارگاه های زیرزمینی مشغولند و کسی از حالشان خبر ندارد بنابراین تعداد این کودکان بسیار بیشتراز آن تعدادی است که ما هرروز در خیابان ها می بینیم.

 

 با توجه با اینکه درصد اندکی از کودکان کار توسط باندهای سازمان یافته روانه خیابان ها می شوند و بیشترشان توسط  والدینشان وادار به کار می گردند، دو نکته را باید مورد توجه قرار داد: نخست این که پدران و مادرانی که نمی توانند هزینه زندگی یک کودک را تامین کنند باید به آن درجه از شعور و فرهنگ برسند که بچه دار نشوند؛ نه این که فرزندی به دنیا بیاورند و بعد از پس مخارجش بر نیایند و از روی ناچاری او را وادار به کار کنند. روشن است که این فرهنگ سازی باید به دست دولت  و صداوسیما انجام شود.

 

 نکته دوم این که اگر شرایط اقتصادی خانواده واقعا به گونه ای بود که راهی جز کارکردن کودکان پیش رویشان نبود باید فرزندان را به کارهای مهارتی مشغول کنند تا یک حرفه ای واقعی بیاموزند نه این که آن ها را به مشاغل کاذبی همچون دست فروشی وادار کنند. متاسفانه والدین کودکان کار با سوء استفاده از دلسوزی مردم، فرزندانشان را به خیابان ها و چهارراه ها می فرستند چون می دانند درآمد این کار بیشتر از درآمد شاگردی کردن در شغل های مهارتی است.

 

در مجموع باید گفت دولت، اصلی ترین متولی این مسئله است و باید با تقویت اقتصاد و فرهنگ جامعه به داد این کودکان برسد و از سویی دیگر مردم به جای ترحم بی جا و پول دادن به کودکان کار بهتر است به آنها خوراکی و میوه بدهند تا هم مشکل سوء تغذیه شان را حل کنند و هم اجازه ندهند والدینشان به اهداف غیر انسانی خود برسند.

 

محمد حمله دار 

 

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/11:: 4:50 عصر

http://s9.picofile.com/file/8280685600/resgrhrsyrs5.JPG

 

طلاق؛ پایان رابطه والدین، آغاز مشکلات کودک


طلاق برای کودک، تنها یک رخداد بد نیست بلکه نقطه ی آغاز زنجیره ای از اتفاقات ناگوار به شمار می رود. طلاق، پایان رابطه ی والدین و شروع مشکلات فرزند است. مشکلاتی که معلوم نیست چه زمان و چگونه به پایان می رسند. در ادامه فقط چند نمونه از آسیب هایی که بچه های طلاق دچارش هستند را نام می بریم:

1- سردرگمی

کودک هرچه کم سن تر باشد، ابهام بیشتری نسبت به دلیل و ماهیت طلاق خواهد داشت. در واقع او فقط شاهد گسست رابطه ی والدینش می شود و نه معنای رسمی طلاق را متوجه می شود نه چرایی آن را. این ابهام او را در سردرگمی عمیقی وارد می کند و همین ناآگاهی مایه ی مضطرب شدنش را فراهم می کند.

2- دگرگونی های ناگهانی

با جدا شدن والدین از هم به طور طبیعی محل زندگی شان نیز تغییر می کند و کودک نیز که ناچار است به دنبال یکی از آنها برود از این تغییرات بی نصیب نمی ماند. عوض شدن خانه، مدرسه، محله و در پی آن، دوستان و اطرافیان دگرگونی هایی هستند که کودک نمی تواند به آسانی و به زودی با آنها کنار بیاید در نتیجه مایه ی ناراحتی او می شوند.

3- آسیب های روانی

استرس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، احساس طرد شدگی و... از جمله آسیب هایی هستند که ذهن و روان کودک را تحت تاثیر قرار می دهند و او را تبدیل به انسانی ضعیف می کنند. در بسیاری از موارد این آسیب ها تا بزرگسالی او را رها نخواهند کرد بنابراین طلاق چیزی نیست که فقط به دوران موقت کودکی ضربه بزند.

4- حسرت همیشگی

کودکان طلاق همواره در حسرت آشتی دوباره والدینشان هستند و همیشه در رویاهای خود آرزو دارند که خانواده شان همچون گذشته شکل بگیرد اما در بیشتر مواقع این آرزو دست نیافتنی خواهد بود. این امر کودک را به ناامیدی و احساس شکست و ناکامی می رساند. چیزی که قطعا در تمام فعالیت ها، جلوی پیشرفتش را می گیرد.

 

به این ترتیب همسرانی که راهی جز طلاق پیش روی خود نمی بینند حتما باید با کمک خواستن از مشاوران و روان شناسان، در پی کاهش تاثیرات منفی طلاق بر فرزندشان باشند تا آتش زندگی آن ها دامن گیر کودک بی گناهشان نشود.

محمد حمله دار 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/9:: 5:15 عصر

 

http://s8.picofile.com/file/8280435384/hfkhhh_f.JPG%DA%86

ریشه و چاره استرس کودکان

استرس معمولا مشکلی است که گریبانگیر بزرگسالان می شود اما گاهی کودکان هم از این امر بی نصیب نمی مانند. برخی از کودکان همواره رفتارهایی از خود نشان می دهند که به وضوح بیانگر مضطرب بودن و استرس داشتنشان است. شب ادراری، بدخوابی، کج خلقی، وابستگی شدید به والدین، ترس از همه چیز و ... برخی از نمونه های این رفتارها هستند.

 دلیل دچار شدن کودکان به استرس نخست متوجه والدین به ویژه مادر است. مادری که خودش مضطرب باشد، استرس را به فرزندش منتقل می کند. این امر به شکل های گوناگونی رخ می دهد. به عنوان مثال مادری که همواره کودکش را از چیزهای مختلف می ترساند زمینه مضطرب شدنش را فراهم می کند. هشدار دادن های همیشگی برای احتیاط هنگام رویارویی با خیابان، آب، ارتفاع، چاله، جوب، تاریکی، موش، سوسک و ... به مرور این تفکر را در کودک نهادینه می کند که خیلی از چیزهای این دنیا ترسناکند.

 مثال دیگری که معمولا مادران دچارش هستند این است که نسبت به هرکار فرزندشان که شاید اندکی خطرناک باشد واکنش شدید نشان می دهند. رفتن به سوی بخاری، خوردن غذای داغ، دست زدن به چاقو، آوردن ظروف شیشه ای از ارتفاع و... کارهایی هستند که کودک گاهی نسبت به آن ها اقدام می کند و البته نیاز به هشدار دارند اما اگر این هشدار از سوی والدین شدید و بیش از حد باشد کودک را مضطرب بار می آورد.

 بنابراین والدین در آموزش محتاط بودن به کودک باید میانه رو باشند به گونه ای که او را نه بی پروا و بی احتیاط بار بیاورند نه ترسو و مضطرب.

محمد حمله دار

 

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/10/5:: 6:52 عصر

http://s9.picofile.com/file/8279931250/yj%DB%8C%DB%8C%DB%8Cf.JPG

حال و روز کودکان پرورشگاهی

وضعیت کودکان پرورشگاهی را نمی توان قابل قبول دانست. کودکان بی سرپرست و بد سرپرستی که به بهزیستی منتقل می شوند باید در شرایط و محیطی قرار بگیرند که درد خانواده نداشتن برایشان جبران شود اما اوضاع به گونه ی دیگری رقم می خورد. این اوضاع هم شامل مدت زمانی است که  آن کودکان در پرورشگاه زندگی می کنند و هم پس از استقلال آن ها را در بر می گیرد. در ادامه برخی از مشکلات پرورشگاه ها را می آوریم.

1- فضای کم

فضای پرورشگاه باید تا حد امکان مانند خانه باشد و حالت پادگانی و اردویی به خود نگیرد. لازمه ی این امر بزرگ بودن ساختمان پرورشگاه است اما چنین نیست و معمولا در هر  پرورشگاه دو برابر ظرفیت آن، کودک نگه داری می شود. محدودیت فضا برای کودکانی که به طور طبیعی اهل جنب و جوش هستند طاقت فرساست و امکان بازی و شادی را از آنها می گیرد.

2- مربیان بی عاطفه

بیشتر مربیانی که در پرورشگاه ها فعالیت دارند صرفا به وظایف اداری و محیطی خود عمل می کنند و توجهی به عواطف کودکان ندارند درحالی که بزرگ ترین نیاز کودکانی که خانواده ندارند محبت است. کودکی که از مهر پدر و مادر بی بهره است انتظار دارد دست کم از مربی خود روی خوش ببیند اما مربیان به این بهانه که توان برقراری ارتباط عاطفی با سی چهل نفر را ندارند، رفتار خشکی از خود بروز می دهند.

3- آموزش های ناقص

آموزش از مهم ترین اموری است که باید به بهترین شکل به کودکان بهزیستی ارائه شود اما وضعیت آموزشی پرورشگاه ها به اندازه ای ضعیف است که باید آن را بحرانی توصیف کرد. اساسی ترین چیزی که باید به این کودکان آموزش داده شود روش زندگی جامعه پس از استقلال است تا یک کودک بداند پس از 18 سالگی که از پرورشگاه مستقل می شود با چه جامعه ای روبه رو خواهد شد. سازمان بهزیستی در این زمینه بسیار ضعیف عمل می کند به گونه ای که بسیاری از این کودکان پس از استقلال و ورود به جامعه دچار مشکلات زیادی می شوند. در واقع یک کودک به مدت 18 سال در پرورشگاه می ماند و دولت آن همه برای او هزینه می کند اما در پایان و با مستقل شدنش در دام آسیب های اجتماعی می افتد چون پیش از آن با اصول زندگی در جامعه و حقوق شهروندی آشنا نشده بود.

مسئله ی دیگر عدم مهارت  آموزی به این کودکان است لذا آن ها پس از استقلال هیچ کاری بلد نیستند و طبیعتا یا گرفتار بیکاری می شوند یا باید به مشاغل موقتی و سطح پایین تن بدهند که نه فایده اقتصادی برایشان دارد نه فایده مهارتی.

4- قطع حمایت بهزیستی پس از استقلال

وقتی یک کودک پرورشگاهی به 18 سالگی می رسد باید پرورشگاه را برای همیشه رها کند. سازمان بهزیستی برای اینکه دست او خالی نباشد مبلغی در حدود 18 میلیون تومان به او می دهد. حالا یک نوجوان 18 ساله با 18 میلیون باید به فکر مسکن، ازدواج و اشتغال خود باشد! طبیعتا چنین چیزی امکان پذیر نیست و سازمان باید پشتیبانی خود را از این افراد ادامه دهد اما به بهانه کمبود بودجه از این کار سرباز می زند.

چه باید کرد؟

بهترین و منطقی ترین راه برای حل مشکلات کودکان پرورشگاهی انتقال آن ها به خانواده های متقاضی است اما متاسفانه قوانین این امر به اندازه ای سخت هستند که کمتر خانواده ای می تواند به آن تن بدهند. توجه دولت به این کودکان و آینده مبهم آن ها چیزی است که می توانند زمینه تسهیل قوانین فرزند خواندگی را فراهم کند اما افسوس که هیچ کس به این کودکان بی کس کاری ندارد.

محمد حمله دار 



   1   2   3   4   5   >>   >