سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا


ارسال شده توسط محمد حمله دار در 90/12/20:: 8:25 عصر

(((پست ثابت )))

 

http://s9.picofile.com/file/8273156626/yadegareom.jpg

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

..................................

نوشته های محمد حمله دار

یادگار عمر

yadegareomr.ir

ادامه مطلب...

کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/17:: 6:17 عصر

 

 

چرا رمان های خارجی جذاب تر هستند؟

هنگامی که به یک کتابفروشی شلوغ پا می گذاریم می بینیم که بیشتر مشتری ها سراغ رمان های خارجی را می گیرند. وقتی با سرچی در سایت ها، کتاب های پرفروش هفته یا ماه را بررسی می کنیم بازهم رمان های خارجی را در بالاترین رده می بینیم. با دوستان کتابخوانمان که حرف می زنیم می بینیم که شاید به ازای هر ده رمان یک رمان ایرانی خوانده باشند.

در کل بهتر و جذاب تر بودن رمان ها و داستان های غیر ایرانی دلایل گوناگونی دارد که یکی از آن ها «حق انتخاب مترجم» است. یعنی هنگامی که یک مترجم تصمیم می گیرد یک رمان انگلستانی، کانادایی یا هر کشور دیگری را ترجمه کند نخست نگاهی به صدها کتاب که در سال اخیر در آن کشور چاپ شده اند می اندازد سپس بهترین و پرفروش ترینش را برمی گزیند و پس از ترجمه روانه ی بازار ایران می کند.

در واقع رمان های خارجی ترجمه شده، گلچینی از بهترین رمان ها هستند و به این ترتیب شما در کتابفروشی با همه رمان های ایرانی اعم از قوی و ضعیف و با گلچین جذاب ترین رمان های خارجی روبرو می شوید و خب طبیعی است که آثار ترجمه، این رقابت را به نفع خود تمام می کنند.

روشن است که این وضعیت مخصوص ایران نیست و در تمام کشورها چنین است.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/14:: 12:47 عصر

بازار پربار کتاب کودک

رنگارنگ، جورواجور، پربار، دلپسند و راضی کننده! این وضعیت بازار کتاب کودک و نوجوان است.

 کافی است که یک کودک یا نوجوان اراده کند که کتاب بخواند. تعداد بی شماری ناشر تخصصی و کتابهای داخلی و خارجی متناسب با سنش را پیش رو خواهد یافت. ژانرهای کتاب ها نیز به قدری تنوع دارند که هر سلیقه ای را به خود جذب می کنند. از فانتزی و تخیلی- که دوست داشتنی ترین ژانر برای کودک و نوجوان است- گرفته تا تاریخی و علمی. ژانرهایی که زمینه کشف استعدادهای نسل نو را فراهم می کنند و به کمک آن ها می توان کودک را نویسنده، دانشمند، مورخ، سیاستمدار یا هر چیز دیگری بارآورد.

 در واقع این گستردگی ژانر و تیراژ جای هیچ بهانه ای برای کتاب نخواندن باقی نگذاشته است. اگر امروزه موبایل و تبلت، کودکان و نوجوانان ما را اسیر خود کرده اند، با اطمینان می توان گفت که کتاب های جذاب برای این قشر سنی به اندازه ای قوی شده اند که می توانند رقیب جدی ابزارهای الکترونیکی باشند.

 این وضعیت دلپذیر وظیفه ی ما را به خوبی روشن می کند. اگر پدر و مادریم، اگر نویسنده ایم، اگر فعال فرهنگی هستیم، اگر معلمیم و خلاصه اگر در هر موقعیتی هستیم که توانایی آشنا کردن کودکان و نوجوانان با دنیای کتاب را داریم باید دست به کار شویم. فکر کنیم و برنامه ریزی کنیم. کتاب های جذاب را به نسل نو معرفی کنیم و هدیه دهیم. از همین ابزار های الکترونیکی و شبکه های موبایلی نیز برای این کار بهره ببریم و یادمان باشد که گاهی یک نوجوان با خواندن فقط یک کتاب چنان به مطالعه علاقه مند می شود که تا همیشه این کار ارزشمند را ادامه خواهد داد.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/13:: 6:11 عصر

 

پاداش مبارزه با سنت های نادرست (نگاهی به داستان ازدواج زال و رودابه در شاهنامه)

 

زال را می توان از نظر الگویی بهترین شخصیت شاهنامه دانست. او یک کار بزرگ کرد و جناب فردوسی در ازای این کار بزرگ پاداشی سترگ به وی داد و آن جاودانگی بود. البته در شاهنامه به صراحت نیامده که زال جاودانه و فناناپذیر شد اما هرگز خبری از مرگ او نمی شنویم. همچنین شاهد زنده بودن او پس از سال های دراز و مرگ بسیاری از هم دوره ای هایش هستیم اما زال چه کرد؟

مسئله نژاد از امور بسیار مهم نزد ایرانیان قدیم بوده است. حکیم توس این مسئله را به خوبی در جای جای شاهنامه نشان می دهد. همچنین اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم می بینیم که جامعه طبقاتی ایران چقدر بر مبنای نژاد تقسیم بندی شده بود.

حال با توجه به این که مردم و صد البته شاهان قدیم ایرانی نژاد را سنجه (معیار) اصلی همه روابط خود قرار داده بودند فرض کنید پهلوانی ایرانی بخواهد با دختری از نژاد دشمن بزرگ ایران یعنی ضحاک ازدواج کند! زال فرزند سام سردار سپاه ایران در پی ماجرایی با رودابه آشنا می شود. رودابه ای که فرزند مهراب از نوادگان ضحاک بود. این دو عاشق هم می شوند و تصمیم قطعی خود را برای ازدواج اعلام می کنند اما مگر چنین چیزی امکان پذیر است؟ فرزند سردار بزرگ سپاه ایران دختری از نژاد دشمن را به همسری برگزیند؟

 شاه آن زمان یعنی منوچهر با آگاه شدن از داستان به اندازه ای خشمگین می شود که تصمیم می گیرد به کشور مهراب حمله کند و نه تنها رودابه بلکه همه مردم آن دیار را قتل عام کند در این میان داستان هایی رخ می دهند و خلاصه نه تنها این جنگ اتفاق نمی افتد که در پی پافشاری زال و میانجیگری سیندخت مادر رودابه، منوچهر و سام راضی به آن وصلت می شوند و زال و رودابه با هم ازدواج می کنند.

نکته ی آموزنده این داستان همین سنت شکنی زال بود. در واقع او خطرهای بزرگ را به جان خرید تا با یک سنت نادرست یعنی مسئله اهمیت به نژاد مبارزه کند و پیروز هم می شود. استاد توس نیز با زنده نگه داشتن او در سراسر شاهنامه به خواننده گوشزد می کند که باید با سنت های غلط مخالفت کرد تا از نتایج ارزشمند این کار بهره مند شد.

محمد حمله دار

 

  



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/9:: 6:20 عصر

طعمه های کوچک غول اعتیاد

به گفته ی نادر منصور کیایی مدیرکل دفتر پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی آموزش و پرورش یک درصد دانش آموزان کشور ما در معرض خطر اعتیاد هستند. یعنی 136 هزار نفر. همچنین از این میان 3 هزار و 600 نفر دچار اعتیاد هستند. قطعا این اعداد، فقط آمارهایی هستند که آموزش و پرورش توانسته آن ها را کشف کند و گرنه شکی نیست که تعداد واقعی و پنهان، بسیار بیشتر است.

 سهل انگاری اولیا و مربیان یعنی خانواده و مدرسه باعث شده نوجوانان زیادی به جای تلاش برای پیشرفت درسی و هنری و مهارتی در دام اعتیاد بیفتد و اسیرش شوند. افزون بر دلایلی که به این دو نهاد مربوط می شوند علت هایی نیز هستند که به خود نوجوان ربط دارند. در ادامه به برخی از آنها می پردازیم :

1- هیجان طلبی

نوجوانان از انرژی و هیجان بی پایانی برخوردارند و این ویژگی، زمینه  گرایش آنها  به کارهای خطرناک را فراهم می کند. در واقع نوجوان این گونه فکر می کند که هر کاری که ممنوع تر و نامتعارف تر باشد لذت و هیجان بیشتری دارد لذا گاهی نسبت به آن اشتیاق می یابد.

از آن جایی که این هیجان طلبی، در جمع های دوستانه بیش تر خودش را نشان می دهد، مسئله دوستان در این امر بسیار تاثیرگذار است. از این رو شاید هر نوجوان، مقدار مشخصی هیجان زده باشد اما اگر چند نوجوان با هم همراه شوند این هیجان زدگی چند برابر می شود تا جایی که چه بسا چندین نفر با پیشنهد یک نفر به سوی مصرف مواد مخدر بروند.

2- اوضاع به هم ریخته روانی

فشارهای عصبی ناشی از برخوردهای خانواده و مدرسه نوجوانان را به مرز افسردگی و آشفتگی روانی می کشاند تا جایی که او برای آرام کردن خود راهی جز مصرف مواد نمی یابد. همچنین ناامیدی از زندگی باعث می شود نوجوانان به آسیب های اعتیاد توجه نکند و تنها به فکر آرامش زود گذر آن باشند.

3- نگرش مثبت نسبت به مواد مخدر

این مورد از دلایل مهم و خطرناک گرایش نوجوانان به اعتیاد است. گاهی نوجوانان تحت تاثیر تبلیغات دوستان، سخنان اغواکننده مواد فروشان و همچنین ظاهر جذاب و رنگارنگ مواد مخدر صنعتی نگرش و دیدگاهی مثبت به آن پیدا کنند و مصرف مواد را تجربه ای دلپذیر و بی خطر بدانند.

4- خود شکست ناپذیر پنداری!

 یکی از ویژگی های طبیعی نوجوان این است که فکر می کند هرگز آسیبی نمی بیند و فقط دیگران به این امر دچار می شوند. این غرور کاذب یک نوع بی پروایی در او پدید می آورد که باعث می شود خطرهای اعتیاد را نادیده بگیرد و فکر کند که از پس آنها برمی آید.

 

5- وقت زیاد و کار کم

نوجوانان از اوقات فراغت گسترده ای برخوردارند و حتی اگر در مقاطعی درس هایشان سنگین شوند باز هم وقت بیکاری زیاد دارند. این وقت های خالی نه توسط خود نوجوان نه توسط خانواده ها و نه توسط مسئولان فرهنگی ساماندهی و بهینه سازی نمی شوند به این ترتیب نوجوانی که مسئولیت کاری و ذهنی ندارد به آسانی به فکر کارهایی همچون مصرف مواد می افتد.

چاره چیست؟

آگاهی بخشی. اگر همه راه های حل مشکل اعتیاد نوجوانان را بخواهیم در یک واژه خلاصه کنیم به «آگاهی بخشی» می رسیم. جدا از کارهای زیر ساختی همچون اصلاح سیستم آموزشی و خانوادگی، دم دستی ترین، ساده ترین و کم هزینه ترین کار آگاهی بخشی است. اگر مدارس و خانواده ها با جدیت و به صورت پیوسته آسیب های اعتیاد را به نوجوان گوشزد کنند قطعا فکر این بلای خانمان سوز از سرش بیرون خواهد آمد. جدا از اولیا و مربیان، افراد فعال در عرصه های گوناگون فرهنگی و هنری نیز باید به این موضوع بپردازند و با استفاده از ظرفیت بزرگ رسانه ای عصر حاضر، برای آگاهی بخشی به نوجوانان کاری بکنند.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/7:: 11:8 صبح

 

وبلاگ برای همیشه !

 وقتی به هم سن و سال ها و هم دوره ای های خودم نگاه می کنم می بینم میان آن ها فقط من همچنان به وبلاگ نویسی پایبند مانده ام و به شبکه های موبایلی کوچ نکرده ام. این وضعیت، واقعیت امروز ماست. وقتی به یک وبلاگ سر می زنیم گویی پا در مخروبه ای متروکه گذاشته ایم. مطالب متعلق به حداقل یکی دو سال پیش هستند و کاملا پیداست که صاحب وبلاگ آن را بی رحمانه رها کرده است. رها کرده یعنی نه آن حذف کرده و نه با یک پست خداحافظی، پایان کارش را رسما اعلام کرده بلکه واقعا آن را رها کرده است. یادداشت های زیادی در روزنامه ها و سایت می خوانیم که این وضعیت را مورد انتقاد قرار داده اند و مزایای وبلاگ نسبت به شبکه های موبایلی را یادآوری کرده اند. من در این نوشته می خواهم به مسئله ماندگاری وبلاگ اشاره کنم .

همگی به خاطر داریم که حدود سال 93 بود که پدیده های جدیدی به نام وایبر و واتس آپ و وی چت سر برآوردند. این سه شبکه آرام و بدون هیاهو پدیدار شدند و مردم کم کم با آن ها آشنا شدند. به مرور دیدیم که جامعه به این پدیده های بامزه علاقه مند شد و روز به روز بر اعضای این شبکه ها افزوده شد تا جایی که گروه های واتس آپی چهار پنج نفره دوستانه یا خانوادگی تبدیل به گروه هایی بزرگ با چند ده عضو شدند که بسیاری از اعضا هم دیگر را نمی شناختند.

دقیقا در همین زمان وبلاگ ها به حالت اختصار درآمدند. هم وبلاگ نویس ها و هم وبلاگ گردها  دیگر زحمت پشت کامپیوتر نشستن به خود ندادند و ترجیح دادند با دراز کشیدن روی تخت و مبل، موبایل شان را در دست گرفته و با شبکه ها سرگرم شوند. بعدها هم که سروکله لاین و تانگو و بی تالک و... پیدا شد و اکنون هم که شاهد چنبره انداختن دو غول بزرگ یعنی تلگرام و اینستاگرام بر جامعه ایم.

 همین سیر تحول شبکه ها و کوچ پیوسته مردم از شبکه ای به شبکه ای دیگر بهترین دلیل ناپایداری این اپلیکیشن هاست. شما همچنان می توانید با داشتن آدرس یک وبلاگ یا حتی سرچی ساده در گوگل مطالبی را پیدا کنید که در دهه ی هشتاد نوشته شده اند اما آیا دسترسی به مطالب یک ماه پیش کانال ها و گروه هایتان دارید؟ حال بماند که بر سر پیام ها و مطالبی که در گروه های وایبری رد و بدل می کردید چه آمده!

همین وضعیت ذائقه ما را تغییر داده تا جایی که فقط به دنبال مطالب سرگرم کننده و سوژه های روز هستیم. البته به این معنا نیست همه وبلاگ ها سرشار از مطالب علمی و ارزش مند بودند ولی حداقل می توان گفت درصد قابل قبولی از آن ها به ارائه مطالب ادبی، اجتماعی، علمی و... می پرداختند. خلاصه هنوز دیر نشده. کسانی که به طور پیوسته به تولید محتوا می پردازند سعی کنند در همان وبلاگ این کار را بکنند و صد البته از شبکه های موبایلی به عنوان یک ابزار پرمخاطب برای انعکاس بیشتر مطالب بهره ببرند اما فراموش نکنند که کاربرد این شبکه ها فقط در حد یک «ابزار» است نه بیش تر.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/6:: 6:13 عصر

معلمی که روان شناسی بلد باشد...

تدریس در دوره ی ابتدایی و راهنمایی به مراتب پیچیده تر و سخت تر از تدریس دوره های بالاتر است چون در دوره ی دبیرستان و دانشگاه، دانش آموزان و دانشجویان تا اندازه ی زیادی راه خود را پیدا کرده اند و بیشتر نیاز به برنامه های خوب آموزشی دارند اما دانش آموزان رده های پایین، ظرافت های روحی فراوانی دارند به همین دلیل آموزگاران این دوره باید با دانش روان شناسی آشنایی قابل قبولی داشته باشند.

در ادامه مواردی مطرح خواهیم کرد که معلم ابتدایی و راهنمایی موظف به رعایت کردن و انجام دادن آن هاست و موفقیت در اجرای این موارد در گرو تسلط معلم به روان شناسی است.

1- تشخیص تفاوت های فردی

انسان ها بنا به طبیعتشان با هم متفاوت اند و هرگز دو نفر پیدا نمی شوند که دقیقا همچون هم بیندیشند و طرز فکر یکسانی داشته باشند. یک معلم در یک کلاس سی نفره در واقع با سی سلیقه و اندیشه متفاوت رو به رو است بنابراین باید با تشخیص تفاوت های فردی دانش آموزان، مطالب را به فراخور حالشان ارائه دهد و از یک نسخه ثابت بهره نبرد. البته این به معنای رقصیدن به ساز هر دانش آموز نیست بلکه به معنای رعایت حال اکثریت و در عین حال توجه به فردیت آن هاست.

2- فراهم کردن زمینه مثبت اندیشی

گاهی وضعیت درسی یا جسمی دانش آموز و یا وضعیت فرهنگی و اقتصادی خانواده اش او را دچار نا امیدی، سرخوردگی و منفی بافی می کند. معلم نخست باید بتواند این حالت دانش آموز را تشخیص دهد سپس در پی حل آن باشد. دانش آموز ناامید و منفی باف هیچ انگیزه ای برای درس و یادگیری مهارت های گوناگون ندارد لذا معلم در واقع با آموزش مثبت اندیشی به او، انگیزه ی زندگی و پیشرفت را به او داده است.

3- از میان بردن استرس

فشارهای خانواده از یک سو و از سویی دیگر وضعیت اقتصادی جامعه، دانش آموزان را دچار استرس فراوانی می کند. دانش آموز از طرفی مجبور است به خاطر فشار والدین درس را کامل یاد بگیرد و نمره های بالا بیاورد و از طرفی می بیند که بیکاری در کشور موج می زند و حتی تحصیل کرده ها نیز شغل مناسبی ندارند. این را بیفزایید به ده ها مورد روحی و روانی دیگر که مایه ایجاد استرس های بلند مدت در دانش آموز می شوند. معلمی که با تکنیک های روان شناسی آشنا باشد برای از میان بردن یا دست کم کاهش این استرس ها تلاش می کند.

4- یادگیری روش های کنترل کلاس

دانش آموزان دوره های ابتدایی و راهنمایی به اقتضای سنشان بسیار پر سروصدا و بازیگوش هستند و این وضعیت معلم را کلافه و خشمگین می کند تا جایی که احساس مبصر بودن به او دست می دهد. معلمی که  اصول کلاس داری را بلد نیست همواره با داد و بیداد، کم کردن نمره انضباط، اخراج از کلاس و حتی تنبیه بدنی کلاس را ساکت می کند اما معلمی که در زمینه روان شناسی آموزشی مطالعه کرده می داند چگونه از پس مدیریت کلاس بربیاید. قطعا شما نیز به خاطر دارید که برخی از آموزگارانتان چگونه با مهربانی، وقار و جذبه دانش آموزان را میخکوب می کردند و کلاس را به آرامی پیش می بردند. چنین معلمانی این توانایی را دارند که بدون خشونت و ایجاد ترس، دل های دانش آموزان را با خود همراه کنند و ساعتی آن ها را به سکوت و دقت وا دارند.

5- برانگیختن حس کنجکاوی و جست وجوگری

قطعا دانش آموزی که فقط در پی حفظ کردن محدوده کتاب درسی و پاس کردن امتحان آن است در زمینه علمی پیشرفتی نخواهد کرد. معلم باید این احساس و باور را در دانش آموز ایجاد کند که هر یک از کتابهای درسی در واقع دریچه ای به سوی  دانش هستند و برای یادگیری بهتر آن باید به فکر مطالب فراتر از کتاب و جزئیات مطرح نشده در درس باشد.

6-توجه به علاقه ها و استعدادها

گفتیم که همه انسان ها با هم متفاوت هستند. نظام آموزشی معمولا یک نسخه یکسان را برای همه دانش آموزان در نظر می گیرد در حالی که چه بسا برخی از دانش آموزان استعدادهای دیگری داشته باشند. معلم باید به شاگردانش بیاموزد که همه پیشرفت ها در محدوده ی درس و مدرسه خلاصه نمی شود و آن ها باید به فکر پرورش استعدادهای خود در کنار درس باشند.

7- برخورد درست با دانش آموزان خاص

برخی از دانش آموزان چه در زمینه های مثبت و چه در زمینه های منفی دارای ویژگی های خاصی هستند. برخی بسیار باهوش اند و برخی به شدت کم حافظه. برخی توانمندی هنری بالا دارند و برخی گرایش به اعتیاد. برخی اهل مطالعه و با فرهنگ و برخی قلدر و همواره به دنبال آزار دیگران. معلمی که به شغل خود علاقه مند است و خودش را مسئول پرورش شاگردانش می داند باید راه برخورد درست با چنین دانش آموزانی را بداند و راهنمایی های لازم را به آن ها ارائه دهد.

8- تشویق و تنبیه درست

از پررنگ ترین اموری که معلم ها با آن سروکار دارند مسئله تشویق و تنبیه است. انجام این دو امر نیاز به دقت فراوان و برنامه ریزی ریز بینانه دارند تا موثر واقع شوند. امروزه روش های نادرست تنبیهی در مدارس بیداد می کند و تاثیرات بسیار منفی بر دانش آموزان می گذارند لذا معلم حتما باید در پی یادگیری روش های صحیح این دو کار باشد.

9- یادگیری فنون مشاوره

هرچند جایگاه مشاور و مشاوره در مدارس، مشخص است اما گاهی دانش آموزان با معلم های خود بیشتر احساس صمیمیت و راحتی می کنند تا آن مشاوری که فقط در دفترش نشسته و کاری به کسی ندارد لذا لازم است که معلم با فنون مشورت دادن نیز آشنا باشد تا در مواقع مورد نیاز به یاری دانش آموز بپردازد.

 

محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/4:: 8:5 عصر

http://s9.picofile.com/file/8275959726/fjjfff.JPG

 

دانش آموزان، چشم به راه مشاوران

در سایتی خواندم میزان استرس نوجوانان امروزی در سال 1950 بیماری روانی به شمار می رفت! نمی دانم این مطلب تا چه اندازه درست است اما شکی نیست که نوجوانان جامعه ما از استرس ها و ترس های زیادی رنج می برند. این را بیفزایید به ده ها مشکل ریز و درشتی که در برخی یا بسیاری از آن ها دیده می شوند. افت تحصیلی، گوشه گیری، اعتماد به نفس نداشتن، عدم توانایی در برقراری رابطه با دیگران، نافرمانی و بی اعتنایی به قوانین، وابستگی، سیگار کشیدن، اعتیاد و... برخی از آسیب های اجتماعی دوره نوجوانی اند.

چاره ای که دستگاه آموزش و پرورش برای حل این مشکل در نظر گرفته، ارائه خدمات مشاوره ای در مدارس است. همه مدارس «قاعدتا» باید مشاوری داشته باشد که به عنوان مسئول بهداشت روانی دانش آموزان در مدرسه حضور داشته باشد.

در واقع مدارس همان گونه که به بهداشت ظاهری و وضعیت درسی دانش آموزان رسیدگی می کند باید به بهداشت روانی آن ها نیز توجه کند و مسئولیت این کار به عهده ی مشاور است. رسیدگی به این بهداشت روانی مستلزم این است که مشاور، محدوده ی کاری خود را فقط  دفترش نبیند و این گونه نباشد که صرفا بنشیند تا دانش آموزان به او مراجعه کنند بلکه خود باید به عنوان فردی پویا و پیگیر، وضعیت روانی و رفتاری دانش آموزان را رصد کند.

رصد وضعیت به اضافه مراجعات دانش آموزان باعث می شوند مشاور اشراف و اطلاعات خوبی نسبت به اوضاع روانی دانش آموزان پیدا کند. هنگامی که مشاور از وضعیت دانش آموزان آگاه باشد راحت تر می تواند با آن ها ارتباط برقرار بکند و مطالب لازم را انتقال دهد. در واقع کار اصلی مشاور این است که به دانش آموزان، راه رویارویی با مشکلات و آسیب ها را بیاموزد.

همچنین مشاور می تواند بهترین واسطه میان دانش آموز و والدین باشد. بسیاری از مواقع والدین رابطه خوبی با فرزندانشان ندارند و از سویی دیگر فرزند باید مسائلی را با آن ها در میان بگذارد اما به دلیل تیرگی روابط خانوادگی چنین کاری برایش شدنی نیست. مشاور در این جا به عنوان یک میانجی به خوبی می تواند نقش خود را ایفا کند و این شکاف را پر کند.

اما با این حال مدارس ما از کمبود مشاور رنج می برند. بر اساس آمار سایت میگنا، آموزش و پرورش دارای 13 میلیون دانش آموز و 13 هزار مشاور است. یعنی سهم هر دانش آموز از مشاوره 7 دقیقه در ماه است از سویی دیگر مدیران مدارسی که از داشتن مشاور دائم بی بهره اند باید در پی مشاوران موقت باشند اما معمولا مدیران به دنبال دعوت مشاوران کنکور هستند و ظاهرا این امر برایشان اولویت دارد. به این ترتیب آموزش و پرورش باید بیش تر به این مسئله اهمیت دهد چون در چنین وضعی نظام آموزشی نمی تواند به وظیفه مهم خود یعنی تامین سلامت فکری و روانی دانش آموزان عمل کند.

محمد حمله دار

 

 



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/2:: 12:8 عصر

Image result for ?کتابفروشی?‎

 

فواید حضور نویسندگان در کتاب فروشی ها

کیفیت و کمیت در کتاب دو گزاره ای هستند که افزایش آن ها نشانگر بهبودی و رشد وضعیت کتابخوانی در کشور است. راه های گوناگونی برای افزایش کمیت و کیفیت کتاب یاد می شود و درباره شان قلم زده می شود و آن چه در این یادداشت به آن خواهیم پرداخت پیشنهاد «حضور نویسندگان در کتاب فروشی ها» است.

دیدیم که امسال طرح کتابگردی مسئولان و هنرمندان چه بازخورد های خوبی داشت. حضور شخصیت های سیاسی و هنری در کتاب فروشی ها به مناسبت هفته ی کتاب انعکاس خبری زیادی در روزنامه ها و سایت ها داشت و همین امر به اضافه تخفیف های خوب مردم را به سر زدن به کتاب فروشی ها و کتاب خریدن تشویق کرد تا جایی که آمارها از فروش بالای کتاب در این هفته خبر دادند.

نکته ای که این طرح به ما می آموزد این است که اگر شخصیت های خاص به کتاب و کتابفروشی توجه کنند، نظر عامه مردم نیز به این امر جلب می شود. بنابراین اگر حضور سیاستمداران و هنرمندان این چنین جذابیتی برای مردم داد بی شک حضور نویسندگان کتاب ها هم جذابیت بسیاری برای مردم به ویژه کتاب خوان های حرفه ای خواهد داشت.

از این رو می توان گفت خوب است کتابفروشی ها در طول سال و نه فقط در مناسبت ها از نویسندگان دعوت کنند که ساعتی در کتابفروشی حضور داشته باشد تا با مخاطبان و خوانندگانشان دیدار کنند. این کار، نخست جنبه کمیتی دارد یعنی باعث افزایش فروش، چاپ و تیراژ کتاب می گردد سپس جنبه کیفیتی دارد. به این معنا که اگر نویسنده به طور مستقیم با مخاطبانش روبه رو شود و دیدگاه ها و پیشنهادهایشان را جویا شود می تواند برای کتاب های بعدی خود تصمیم های بهتر و دقیق تری بگیرد تا برای خواننده سودمندتر و جذاب تر باشد.


محمد حمله دار



ارسال شده توسط محمد حمله دار در 95/9/1:: 6:41 عصر

http://s8.picofile.com/file/8275568726/fdbddd454gd.JPG

شاهنامه پژوه یا هری پاتر پژوه ؟

تاکنون بسیار شنیده ایم که فلان استاد، «پژوهشگر شاهنامه» یا «پژوهشگر گلستان سعدی» یا «پژوهشگر مثنوی معنوی» است اما آیا تا کنون شنیده اید که بگویید فلانی پژوهشگر هری پاتر یا نغمه آتش و یخ یا نارنیا باشد؟ چرا ما شاهنامه پژوه داریم ولی هری پاتر پژوه نداریم؟ این پرسش ها همواره مرا به یاد ضرب المثل مرغ همسایه غاز است می اندازند. در واقع مرغ همسایه در این جا آثاری هستند که به گذشته ها تعلق دارند و صدها سال پیش نوشته شده اند. گویا قدمت به تنهایی برای یک اثر ارزش به شمار می رود و به نظر من این امر نمی تواند درست باشد.

اساتید ادبیات، نخبگان و فرهیختگان همواره آثار قدیمی را به چشم ارزشمندترین کتاب ها می نگرند و نسبت به آثار نو و معاصر به ویژه آثاری که نویسندگانشان هنوز زنده اند موضعی منفی یا حداقل ساکت و بی طرف دارند. انگار حتما یک نویسنده باید بمیرد و چند صد سال از مرگش بگذرد تا جامعه ادبی به فکر تحلیل و تجلیل آثارش بپردازد.

بزرگانی همچون استاد کزازی، شفیعی کدکنی، زرین کوب و... عمرشان را برای تحلیل و بررسی گنجینه های ادبی گذشته گذاشته اند اما چرا کسی حاضر نیست عمرش را برای تحلیل رمان های جدید بگذارد؟ رمان هایی که میان نسل نو به مراتب دلپذیرتر و شناخته تر از آثار قدیم هستند و فروششان صدها برابر کتاب های قدیم است.

علت و چرایی این وضعیت را شاید بتوان در شکاف نسلی جست جو کرد. یادم می آید شبی با یکی از دوستان سرگرم چت بودم. از من پرسید این روزها مشغول خواندن چه کتابی هستی و من در پاسخ گفتم شاهنامه. هنگامی که این را گفتم او چندین شکلک و استیکر تعجب برایم فرستاد. یعنی برایش شگفت انگیز بود که فردی هم سن و سال من شاهنامه بخواند. این امر بیانگر همان شکاف نسلی است. یعنی اساتید و ادیبان مسن فقط بر آثار گذشته تمرکز کرده اند و جوانان فقط بر گنجینه های ادبی امروزی.

 این شکاف نسلی باعث شده هر دو گروه از ارزش آثار قدیم و جدید بی اطلاع و نا آگاه بمانند. جوانان، شاهنامه ها و گلستان ها را به بهانه قدیمی بودن زبان نمی خوانند و از سویی دیگر فرهیختگان و اساتید ادبیات رمان های عظیمی همچون نغمه آتش و یخ و هری پاتر را به چشم آثاری سطحی و عوامانه نگاه می کنند در حالی که از شکوه و ژرفای این آثار بی خبرند.

البته این وضعیت یک نتیجه ی مثبت هم داشته و آن اینکه جوانان هنگامی که دیدند استادان ادب و نخبگان توجهی به رمان های نو ندارند خودشان دست به کار شده و با راه اندازی مجله های اینترنتی و سایت های گوناگون به معرفی و بررسی این آثار پرداختند. وقتی به نمونه هایی همچون مجله فانوس، مجله شگفت زار، سایت دمنتور، و ده ها نمونه دیگر نگاه می کنیم می بینیم که جوانان و حتی نوجوانان با نگاهی ژرف و موشکافانه به تحلیل آثار جدید می پردازند و این پدیده خشنود کننده ای است. این امر ثابت می کند که آثار جدید نیز همچون آثار گذشته، پربار و پرمفهوم هستند و باید مورد توجه قرار گیرند.

 حاصل سخن اینکه نباید میان آثار ادبی تبعیض قائل شویم. قدمت را سنجه و ملاک برتری ندانیم و بپذیریم که هم گنجینه های گذشته و هم گنجینه های امروزی سرشار از مفاهیم و آموزه ها هستند و در یک جمله، ساختار و درون مایه را معیار ارزش گذاری قرار دهیم نه زمان و زبان.

محمد حمله دار 



   1   2   3   4   5   >>   >